تبليغاتX
اشکهای دلقک
داستان...شعر...يادداشت
 

ن و القلم و ما یسطرون...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 22:56  توسط بهار  | 

 

کنسرت استاد محمدرضا شجريان در حالي از پريشب در تالار بزرگ وزارت کشور آغاز شد که حواشي فراوان اين کنسرت ، آن را به يکي از پرخبرترين رويدادهاي هنري سال تبديل کرد (مگر آن که استاد تا پايان سال کنسرت ديگري برگزار کند و حواشي ديگري هم به وجود آيد).
يکي از مسائل مهمي که در برگزاري اين کنسرت به چشم مي خورد، نحوه تهيه بليتهاي ورودي بود.
قبل از برگزاري کنسرت اعلام شد که بليتهايي با مبالغ 10تا 30هزار تومان از طريق سايت اينترنتي شرکت برگزارکننده کنسرت در اختيار علاقه مندان قرار خواهد گرفت و آنان با ساز و کار تعريف شده اي خواهند توانست از طريق شبکه اينترنت ، بليتها را تهيه کنند و حتي اطمينان کافي براي تقويت ظرفيت سايت يادشده به دوستداران موسيقي ايراني داده شد.


اما آنچه در واقع اتفاق افتاد، چيز ديگري بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/10ساعت 8:33  توسط آرش  | 

بوته خارها كاه گلهاي بام را شكافته  و جا به جا بيرون زده بودند.يك چشم حسن به جلوي پايش بود و بوته هاي خار را با پا كنار مي زد و چشم ديگرش به تكه آهن قر و دبه اي كه به سر يك ميله ي كج و كوله وصل شده بود .

ميله را فرو كرده بودند توي يك تين روغن قو كه از بس باد و باران خورده بود قويش شده بود كلاغ.

ميله را گرفت توي دستش و قد بلندي كرد تا تكه آهن را از ميله جدا كند. يكي دو باري هم پايش سرخورد و از زير پايش يك مشت خاك و خل پخش شد توي حياط.

صداي بي بي آمد كه: حسن آقا  ننه  نيفتي گلم درست نمي شه بيا پايين.

تكه آهن را بالاخره از سرميله جدا كرد و آنتن چيني نونوارش را به سرميله پيچ كرد. آنتن چيني را ازمزد انار كني امسالش خريده بود اما آنقدر ها كه بي بي فكر مي كرد گران نبود.

نگاهي كرد به جهت آنتنهاي خانه هاي ديگر كه همگي به سمتي چرخيده بودند. روي پشت بامهاي ده جنگلي از درختهاي فلزي بد قواره روييده بود.

جهت را كه پيدا كرد ؛ دادزد:بي بي بزن كانال سه.

 

اگر حوصله دارید کامل بخوانید بقیه مطلب را کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20ساعت 10:17  توسط آرش  | 

 

دريا شلاقشُ تاب مي ده و باز

تن لخت خاكُ رد رد مي كنه

 

خاطر دريا عزيز ِ مثل تو

ولي در حق زمين بد مي كنه

 

 

دلش از عالم و آدماش پره

مي زنه مشتش ُ رو تن زمين

 

تا افق خشم و شكوهه پيش روم

خطبه ي بلند موجا و...همين!

 

 

سنگاي گرد جلوش صف كشيدن

تا كه دريا يه كمي آروم بشه

 

طفلكي ها همه شون آب شدن

خشم دريا بعيده تموم بشه

 

 

من نه سنگم نه زمين ماسه اي

كه بكوبن به سرم دم نزنم

 

سرمُ بندازم و موجا برن

عالم و آدم ُ بر هم نزنم

 

 

تو اگه دريا باشي پر از غرور

فك نكن خونه ي ماسه اي منم

 

من مث صخره ي كوهستانم

سرم ُ به خشم موجا مي زنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/09/27ساعت 8:20  توسط آرش  | 

خلق چرخيدند، چرخيدند تا كامل شدند

 آب و گل بودند تا ديروز، جان و دل شدند

 

خلق چونان قطره هاى گيج چرخى مى زدند 

 تا كه رحمت اذن داد و بر زمين نازل شدند

 

بر زمين نازل شدند و خاك جانى تازه يافت

آسمانها غرق در عطر گلاب و هل شدند

 

عنصرى بى خاصيت بودند خيل شاعران 

 آسمان و خاك را ديدند تا بيدل شدند

 

عارفان در محضر او عاشقى آموختند 

 فيلسوفان در حريم حضرتش عاقل شدند

 

جام را پركن صفاى خاطر آن خوشدلان 

 سعى كردند و زهر چه غير از او زائل شدند

 

خلق تا از زمزم معنا لبى تر كرده اند 

 قطره اى خورده نخورده مست لايعقل شدند

 

خلق برگشتند نزد همسر و فرزندشان 

 جان و دل بودند تا ديروز، آب و گل شدند!

+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/19ساعت 18:38  توسط آرش  | 

پیامبر(ص)فرمود:

* گاه کار انسان در دید مردمان بهشتی است  حال آنکه در حقیقت جهنمی است و گاه کار انسان در دید دیگران جهنمی است حال آنکه به حقیقت بهشتی است

 

* خداوند دو صفت را دوست می داد: بخشش و بخشایش و دو صفت را دشمن می دارد: بدخویی و بخل

 

* اگر روزی بر من بگذرد که در آن چیزی نیاموزم که به خدا نزدیک ترم کند آفتاب آن روز بر من مبارک مباد!

 

* دربخشایش میان فرزندان برابری را رعایت کنید. من اگر قرار باشد فرزندی را برتر شمارم دختران را برتر می شمارم.

 

*می دانی از همه ی مردمان بدتر کیست؟ آنکه تنها بخورد و تنها سفر کند و برده اش را بزند

می دانی چه کسی از او بدتر است؟کسی که از شرش بهراسند و امیدی به خیرش نبندند

می دانی از او بدتر کیست؟کسی که آخرتش را به دنیا بفروشد

می دانی از او بدترکیست؟کسی که بهره ی دنیایی از دین ببرد

 

* از کبر بپرهیزید که شیطان از سر کبر آدم را سجده نکرد و از حرص دوری کنید که ادم از روی حرص میوه ی ممنوعه را خورد و حسدنورزید که حسد باعث شد قابیل خون برادرش را بریزد

 

*خدا مرا نفرستاده تا اشکال بگیرم و اشکال بتراشم بلکه فرستاده تا بیاموزم و آسان بگیرم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/09ساعت 14:21  توسط آرش  | 

بعضی ها ادعای ده بالایی دارند خودشان را  از ملت کنار میکشند. بعضی ها  فکر میکنند خونشان رنگ زیباتری دارد پشت چشم نازک میکنند. برخی فکر میکنند چشم و ابرویشان  دلرباتراز سایر اقوام است ابرو بالا میاندازند. مملکت گل و بلبل است دیگر... بروجردی ها که با خرم آبادی ها سر جنگ دارند و ترکها خودشان را از فارسها سوا میکنند دلم میگیرد. بچه که بودم وقتی میدیدم بختیاریها و شوشتری ها هم دیگر را قبول ندارند چقدر غصه دار میشدم نمیشد خونی که در رگهایم بود را تجزیه کنم ببینم کدامش رنگین تر است. این طرفی ها سنگ شهر سه هزار ساله و تمدن باستانیشان را به سینه میزدند آن طرفی ها اصالت و خون ناب آریایی و رگ و ریشه در امان مانده از تهاجم مغولها و عربها را... بزرگتر شده ایم اما بچه ایم هنوز.  مازندرانی ها و گیلانی ها همچنان سر ناسازگاری دارند. عربها داعیه جدایی طلبی و تصرف خاک خوزستان دارند و خراسانی ها هم که مملکت را خاک خراسان میدانند و بس. بدا به حال ما که وسط این آپارتاید بومی خودمان گیر افتاده ایم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/19ساعت 1:23  توسط بهار  | 

دلم می خواست این صحنه ی با شکوه تاریخ بشر را می دیدم وقتی به بالین حضرت مولانا رفتند و او خسته از این دیو و دد و هیاهوی همرهان سست عناصر ناله ای برآورد و فرمود:

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/10ساعت 11:16  توسط بهار  | 

مرد که هنوز خواب بود چیزی کم داشت.نگاهش کرد . برای آنکه از

فرشته ها کمتر نباشد بال میخواست تا پرواز را تجربه کند.

کمی گِل برداشت. آرام و بیصدا. نمی خواست مرد بیدار شود از خواب.

 بال ظریف همیشه پشتیبان مرد  می بود اگر مرد می توانست پرواز را

 با آن  بیاموزد.

مرد بیدار شد .بالها پشت سرش قایم شده بودند از شرم.

مرد هیچوقت بالها را ندید. بال سپید حریر به انتظار نشسته بود.

 هنگام خطر بال می خواست مرد را پرواز دهد اما مرد اعتنا نکرد .

 بال تقلا کرد و با آنهمه کشمکش و تقلا شکست...

به همین سادگی زن شکسته شد و پیر اهن حریر پاره اش هنوز که

 هنوزمرد را بیاد نا مهربانی اش نمی اندازد.

 بالهایت شکسته است؟  بیا... پرواز را به تو خواهم آموخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/03/25ساعت 0:54  توسط بهار  | 

"گياه"

 

گياه قشنگي است

 

كه تنها دوبار روييده

 

قارچ هسته اي

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/10ساعت 8:54  توسط   |